شمس الدين احمد
37
خزائن الملوك ( فارسى )
بينىست ابتدا مىكند و باشد كه از ماق اصغر يا از هر دو جانب مبتدى گردد و احوال وى مختلف بود گاهى اندكى فزونى پذيرفته متوقف شود و گاهى پيوسته بر ملتحمه همىافزايد حتى كه بر قرنيه متجاوز گردد و ناظره را درپوشد و آن بر چهار نوعست اول آنكه رقيق الجرم و بياض اللون بود همچون غشاء از جانب يمين يا از يسار يا از فوق يا از تحت ملتحمه ناشى شود و از آنكه بجانبى معين خصوصيتى ندارد لهذا مشابه بسبل بود و فرق فىمابين سبل و او آنست كه سبل از جميع اطراف چشم بر سبيل استداره بر حوالى قرنيه مشتمل گردد و ظفره بيش از جانب واحد متعدى نمىگردد و هرگز باستداره نمىانجامد و ايضا آگندگى موضع نشو مانند بيخ و طرف ثانى وى متسع و منبسط بودن مانند فروع از لوازم ظفره و عدم اينچنين امتياز از خاصيت سبلست دوم آنكه از لحمه ؟ ؟ ؟ ماق اكبر كه به وتد معروفست ابتدا كند و باكليل كه حد سوادست رسيده غليظ گردد و بايستد سوم آنكه حدقه را درپوشد و باصره را متضرر سازد چهارم آنكه نادر الوقوع ذى ظهاره و بطانه بود و ظهارهء وى از طرف ملتحمه به نهجى ناشى شود كه ملتحمه را مستمسك « 1 » باشد و بطانهء آن بطبقهء صلبيه مربوط بود سبل بفتح سين مهمله و فتح باى موحده و لام ساكن در لغت بمعنى آشوب و سرخى چشم آمده كذا فى الرشيدى و اطبا را در ماهيت آن اختلافست صاحب كامل رگهاى چشم را كه از خون غليظ ممتلى شده به نتو و حمرت و غلظت گرايد بسبل موسوم ساخته درازى غشاى سياه مانا بدخان را كه در ان رگهاى سرخ پديد آيند و بر حدقه مرئى شود سبل ناميده و صاحب تذكرهء انطاكى مىگويد كه چون عروق چشم از خون غليظ ممتلى شده بر حجاب ملتحمه منشعب و منبسط گردند سبل نامند و بسا باشد كه بنا بر عموم علت همگى ملتحمه بحمرت گرايد و غلظت در ان روى نمايد و در اكثر امر با سيلان و حكه يار بود و شيخ الرئيس گفته سبل غشاوهايست كه از انتفاخ عروق سطح ملتحمه و قرنيه و از انتساج چيزى شبيه بدخان فىمابين آنها عارض چشم مىگردد كما صرح العلامة الشيرازى فى شرح كليات القانون و نزد علامهء شيرازى و حكيم مسيح الدولهء شيرازى مصنف اعجاز مسيحى پردهايست كه بر سطح ملتحمه پيدا شود از اجسام غريبه كه مشابه رگها در غشاى رقيق درهم بافته باشد و قرشى عليه الرحمه تكون غشاى مسطور را از انتساج عروق ممتلية الدم مخصوص دانسته و شاه ارزانى در حدود الامراض و طب اكبر گفته كه چون بعضى رگها از خارج قحف به ظاهر ملتحمه پيوستهاند و بعضى رگها از داخل قحف به باطن ملتحمه رسيده پس سبل باعتبار محل وقوع بر دو گونه است يكى آنكه ماده در رگهاى باطن ملتحمه پديد آيد و بدان سبب رگهاى مذكور منتفخ و ممتلى سرخ شوند و بر ظاهر قرنيه غشا همچو ابر سرخفام ظاهر شود و اين نوع با حرقت دماغ و ضربان و عطاس و درد قعر چشم يار بود و دوم آنكه در رگهاى ظاهر ملتحمه ماده حاصل شود و بباعث آن رگها سرخ و ممتلى و برخاسته بوده باشد
--> ( 1 ) استمساك چنگ درزدن